أحمد بن محمد بن زيد الطوسي

170

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )

بدايت خواست كى با غير « 1 » اضافت كند . نظيره : « إِنَّ الشَّيْطانَ يَنْزَغُ بَيْنَهُمْ . » « 1 - » گناه مؤمن كند و لكن « 2 » حق تعالى با ديو اضافت كرد ، دانست كى مؤمن از گناه پشيمان شود و قصد انابت كند ، و ملك تعالى بر او رحمت كند . چون در نهايت قضا رحمت كرد ، در بدايت گناه با ديو اضافت كرد . چنانستى كى مىگويد : اى فرزندان يعقوب ، برادر را حسد برديد و به چاه افگنديد و به بندگى بفروختيد و كين خود « 3 » از او بدوختيد « 4 » و راه ظلم و عصيان رفتيد « 5 » ، و لكن « 6 » اگر توبه كنيد ، من آن بار جرم و گناه « 7 » از گردن شما بر گيرم و بر خون نهم . و همچنين « 8 » اى مؤمن معصيت كردى و فرمان را مخالفت كردى ، از من بگريختى و با دشمن من درآميختى « 9 » ، و لكن « 10 » اگر توبه كنى من « 11 » بار گناه « 12 » تو برگيرم و بر گردن « 13 » ديو نهم . « قرأت عايشه رضى اللّه عنها : و جاءوا على قميصه بدم كدب . بالدال غير معجمه معناه بدم طرى . » يعنى « 14 » بياوردند آن پيراهن آلوده « 15 » به خون تازه « 16 » . يعقوب را چون چشم بر خون افتاد در گريه « 17 » آمد . يعقوب به روى زمين مىگريست و يوسف در قعر « 18 » چاه مىخنديد . يعقوب مىگريست كى فراق فرزند ديد ، و يوسف در قعر « 19 » چاه مىخنديد كى « 20 » اشخاص لطف خداوند ديد . « 21 » آورده‌اند كى در آن سه شبانروز كى يوسف در چاه بود ، هر روز حق تعالى « 22 » هفتاد فرشته « 23 » را بفرستادى ، تا او را از آفت نگاه داشتندى ، و هفتاد غلمان و ولدان

--> ( 1 ) - بخير ( 2 ) - و ليكن ( 3 ) - وى ( 4 ) - بتوختند ( 5 ) - + دروغ و بهتان گفتيد و كارهاى ناشايست كرديد و دل پدر را خسته كرديد ( 6 ) - و ليكن ( 7 ) - + و دروغ ( 8 ) - ندارد ( 9 ) - بساختى ( 10 ) - با اين همه ( 11 ) - + آن ( 12 ) - + از گردن ( 13 ) - ندارد ( 14 ) - ندارد ( 15 ) - ندارد ( 16 ) - + آلوده ( 17 ) - بگريه ( 18 ) - ندارد ( 19 ) - ندارد ( 20 ) - از بهر آنك ( 21 ) - + خبر ( 22 ) - حق تعالى هر روز ( 23 ) - فريشته ( 1 - ) سورهء اسراء / 55